![]() |
![]() |
|
| وبلاگي جهت شناسايي كردان ساكن در استان فارس بویژه شیراز |
|
کردان غازیوند در شیراز
ژوکوفسکی ( v.a.Jokovicksi) که در سال 1882 به شیراز آمده است ( حدود 12۶ سال پیش ) در باره مردم تلخداشک می نویسد : " روستای تلخی دشک در جنوب غربی شیراز در حومه باغ کمال الملک ( باغ عفیف آباد) واقع شده ، ساکنان آن کرد بوده و از طایفه کوزیوند از ایل گوران می باشند که از آئین و مذهب ویژه ای برخوردارند " محله تلخ دشک در مرکز شهر شیراز و در حدفاصل بولوارهای ستارخان و مطهری ( زرگری ) قرار دارد که به قول میرزاحسن فسایی به نام یکی از دولتمردان دوره های گذشته که "خداش" نام داشته ، شناخته می شود
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
روز بیست و یکم فوریه
( دوم اسفند ماه )
روز جهانی زبان مادری
مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
با عذر خواهی از محضر کلیه دوستانی که در این مدت لطف خود را از من دریغ ننمودند با تاخیری ۶ ماهه ادامه مطلب کردان شیراز و تاریخچه این قوم خدمت دوستان عزیز تقدیم می گردد
دوره کریم خان زند
در دوره کریم خان زند در ارتباط با کردان وقایعی رخ داد که به ترتیب رخداد به شرح ذیل است: 1- غارت اموال تجار بدست طایفه های لر ، ترک ، عرب و کرد که علیمردان خان فرمان قتل و غارت آنها راصادر می کند 2- شهر قمشه ( شهرضای کنونی در جنوب اصفهان) توسط لشکریان فتحعلی خان افشار که شامل افغانان و بلوچان و ازبک ها و ترکها و کردان بوده محاصره و تسخیر میشود 3- خسروخان اردلانی والی کردستان مدتها در شیراز بوده است ۴- کریم خان زند برای تسخیر بصره و بغداد الله قلیخان ، نواده شیخ علیخان را با لشکر زنگنه و کلهر به طرف بغداد گسیل می دارد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
دوره زندیه همان گونه که قبلا نیز اشاره شد بیشترین اطلاعات ازکردان فارس در دوره زندیه می باشد که به همین سبب در این جا به صورت مفصل به آن پرداخته خواهد شد : ایل زند یکی از شاخه های ایل های ایرانی نژاد بوده اند و با یکی از گویش های لری صحبت می کرده اند . ایل زند زیرگروه قبیله لک بوده است . در سده دوازدهم جمعیت این ایل آن چنان زیاد نبوده است .با توجه به این که بیشتر منابع ایل زند را لر ذکر می کنند اما در کتاب " کرد در دایره المعارف اسلام ص 97 " چنین آمده است : " زندیه یک طایفه کرد بوده و در درجه اهمیت قرار داشت . آنها بین همدان و ملایر در ناحیه ای که قبلا ایغار نامیده می شد، زندگی می کردند .در زمان نادر شاه به خراسان کوچانده شدند اما پس از مرگ نادر شاه دوباره به موطن خود بازگشتند." دوره کریم خان زند: مردم شیراز و فارس کریم خان را لر می دانند . در برخی منابع نوشتاری هم وی را لر لک ذکر کرده اند .یکی از پژوهشگران کرد ، کریم خان زند را از طایفه کرد لک می داند (زه کی به گ ، محمد ئه امین ، کورد و کوردستان ، چاپ بغداد 1932 میلادی جلد 1) هم چنین کنسول ا. آرلف ( به نقل از آکوپوف ص 84 ) می نویسد :" کریم خان زند ، خودش زنگنه بود " به هر روی کریم خان زند ، در سال 1164 ه.ق . شیراز را به پایتختی برمی گزیند و چند طایفه کرد را از کردستان به شیراز می آورد از جمله طایفه احمدوند ، کرونی ، کلون عبده و ایل بایروند.( نکته جالب این که در شهرستان کازرون و در نزدیکی دریاچه پریشان دو روستا به نام های کلونی و عبده ای وجود دارد که می تواند نشان از نامگذاری این روستا به دلیل همین طایفه بوده باشد ) .افزون بر اینها حدود 90 هزار نفر از ایلات بختیاری، زنگنه ، وند و لیلاوی را مانند گروه احمد وند و کرونی در نزدیکی شهر شیراز اسکان می دهد.(کتاب مجمع التواریخ ، ص 342 و تحفه العالم، ص145( به نقل از: ورهرام ،ص 182)) . البته در منابع دست اول زندیه هم می بینیم که طایفه مافی ( در کتاب عبدالکریم شیرازی ،ص132آمده است که :"مافی از قبایل لک که در حوالی قزوین اسکان دارند " ، طایفه باجلان ، طایفه چگنی و ... نیز در شیراز و فارس بوده اند .( به نقل از ابوالحسن غفاری کاشانی در کتاب گلشن مراد که به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد در سال 1369 در انتشارات رزین چاپ گردیده است ، ص .758(این کتاب برای نخستین مرتبه در سال 1369چاپ گردید و اطلاعات فراوانی در زمینه کردان ایران در دوره زندیه ارائه کرده است که هیچ یک از پزوهشگران کردشناس در آثار خود از این کتاب استفاده نکرده اند)،) هم چنین در این زمینه اکوپوف در صفحه 69 (به نقل از هدایت در کتاب تاریخ زندیه ،تهران ،1955 ) چنین می نویسد : "از اخبار منابع در می یابیم که کریم خان زند در سده هیجدهم میلادی ، بخشی از مردم جنوب کردستان را به فارس برد و درآنجا پیشینیان سنجابی ها – پیشینیانشان ، نه اینکه خودشان – در کنار کردان زنگنه در نزدیکی شیراز می زیسته اند . آنها را بختیار خان ، دوباره به کردستان آورد." یکی از پژوهشگران معاصر ( ورهرام ، ص 182) اظهار نظر کرده است:" کریم خان زند به دلایل سیاسی و آرام نگه داشتن قبایل مختلف و هم چنین رونق شیراز گروههای مذکور را مجبور به اقامت در شیراز نموده است" اما از لحاظ منطقی این مساله دور از ذهن به نظر می رسد که آدمی 90 هزار و حداکثر دو تا سه برابر این تعداد را در شهر شیراز و اطراف آن اسکان بدهد ،چه معمولا تمامی اینان از عشایر بوده اند و سرکش و نافرمان و کنترل آنها در داخل شهر و اطراف آن نهایت مشکل بوده است . حال اگر نظریه کرد بودن کریم خان زند را بپذیریم ، به نظر پژوهشگر ارجمند دکتر صداقت کیش ، توجیهی منطقی است که کریم خان زند از کردان ، برای پشتوانه خود به شیراز و اطراف آن بیاورد . وجود کردان بیشمار و نقش آنها در دوره این پادشاه ، در شیراز و فارس و بازماندگان کنونی کردان در فارس تا اندازه ای این مساله را تایید می کند . درحال حاضر روستایی به نام کرونی در هفت کیلومتری جنوب شهر شیراز قرار دارد که گرچه به ظاهر کرد نیستند اما نام یک طایفه کرد بر روی یک روستا در مجاورت شیراز دلیلی بر این مدعاست. به هرحال کردان در دوره کریم خان زند دارای نقشی اساسی بوده اند که بعضی از انها در ادامه خواهد آمد. دو فرزند کریم خان زند دارای مادرانی کرد بوده اند و تردیدی نیست که کریم خان زند با وصلت با کردان موقعیت خود را از لحاظ پشتوانه بیشتر تثبیت می کرده است . 1-بزرگترین پسر کریم خان زند به نام ابوالفتح خان ، از مادری کرد قوچانی ، خواهر اسماعیل سلطان کرد قوچانی ،در سال 1169 قمری به دنیا می آید و در سال 1201 در می گذرد ." آرامگاه این شاهزاده امروز در گوشه هنرستان مجاور بقعه مبارکه علی بن حمزه در شهر شیراز ، قرار دارد . " 2- سومین فرزند کریم خان ، به نام محمد ابراهیم خان بوده است که از بطن دختر محمد رضا خان کلهر در سال 1182 به دنیا می آید و در سال 1216 در نهاوند در می گذرد . وقایع دوره کریم خان زند و جانشینان کریم خان زند و هم چنین شرح حال کردان فارس در دوران قاجار و پهلوی در مطالب بعدی به میان خواهد آمد . و چند کلام با گویش زیبای کردی کرونی برای تشکر و سپاس از تمامی دوستان عزیز که با پیام های خودشان مشوق بنده بوده اند : "له گره له گشت هه دوسل و برا و خوویش که کان عزیز که تا اینه و پیامه له که یان منی ، ارای ادامی ای ریه که ، وه پیش گه رته مه ته شویق کرده نه، ته شکور اکه م ، و له گشته یان اتوه وه م که اگه انتقاد و یا نظری و یا اطلاعاتی درن ، ارام نو ایمیل رد کن بیه ، تا وه نوی خوه یان گره بنیسم ." در آینده و پس از پایان گزارش وقایع تاریخی کردان فارس سعی خواهم نمود مقداری از تاریخ فاصله گرفته و به ارائه مطالبی مربوط به زندگی کنونی کردان فارس در شیراز و روستاهای کردنشین فارس و عکس هایی از بزرگان و پیشکسوتان آنها بپردازم و مطالب بیشتری نیز در مورد آداب ، رسوم ، عقاید ،گویش ، کلمات و ساختار زبانی و سنت های رایج در بین آنها نگارش خواهم نمود. امیدوارم در این راه دوستان کرد زبان هم چون گذشته مساعدت و همکار ی خود را از من دریغ ننمایند ، چرا که بدون همکاری آنها ادامه راه امکان پذیر نخواهد بود . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
" كرد ان پارس پس از رموم كردان پارس" "( از دوره صفويه تا امروز) " در ادامه كمي از گذشته هاي دور فاصله مي گيريم و سرگذشت كردان پارس و شيراز در دوران هاي صفويه و افشاريه را به اطلاع مي رسانم . دوره صفويه : گزارشي از وضع ارتش ايران از سال 1128 هجري قمري در دست است كه در آن آمده است: "به قدر سه لك (( واژه اي هندي به معني هزار))خانه وار از ايلات آورده در كوهستانهاي قريب به ساحل فارس مسكن نموده اند . چنانچه نام ايلات مذكور زنگنه كرايلي ، قشقه اي ،و ممسيني است" در حال حاضر تيره اي به نام زنگنه در ايل قشقايي وجود دارد كه به تركي صحبت مي كنند اما در استان كنوني بوشهر و استان فارس گروهي زنگنه هستند كه به زبان فارسي تكلم مي كنند .ترديدي نيست كه گروه دوم بايستي از بازماندگان كردان باشند دوره افشاريه : در حدود 1150 هجري قمري در ابيورد خراسان كردهاي قراچورلو،باچانلو،شيخوانلو ،گاوشانلو،كيپنكلو،كيوانلو،ميانلو،پالكانلو و كرگرلو زندگي مي كرده اند در همان سال در زمان نادر شاه افشار در بنادر جنوبي مسقط و بحرين شورش هايي رخ مي دهد كه نادر شاه كوسه احمدلو افشار را فرمانده سپاهي مي كند و به همراه او از تركمان ها ( طايفه ابوالوردي) و كردان شيخوانلو و كيوانلو و گاوشانلو و ... را به فارس مي فرستد. كوسه احمد لو به علت تباني ها به دستور نادر شاه كشته مي شود و تا سال 1157 هجري قمري هم چنان شورشها و طغيانهايي در فارس ادامه دارد . در نتيجه تركمان ها و كردان مزبور كه فرماندهشان به دستور نادر كشته مي شود و خود در اين شورش ها دست داشته اند ، از ترس مجازات در شيراز و فارس ماندگار مي شوند. محل طايفه ابوالوردي در تل شاهزاده كه امروزه به نام ابيوردي در شمال شهر شيراز است ، ميباشد اما هيچگونه اطلاعي از محل استقرار كردان ابيوردي در شيراز و فارس نداريم و با توجه به كتابي كه درباره طايفه ابوالوردي در شيراز چاپ شده ولي ذكري از كردان ابيوردي در شيراز و فارس نشده است . اما تعدادي از بزرگان و ريش سپيدان طايفه كروني (از جمله شادروان شادي نظرپور و تعدادي ديگر از آنها كه در قيد حيات هستند ) از وجود كرداني در محله ابيوردي شيراز كه به گويش كردي همانند كردان چهل چشمه سخن مي گويند خبر مي دهند كه با كردان چهل چشمه كروني داراي آمد و شد بوده اند ولي به دلايل مختلف اين ارتباطات در حال حاضر كمرنگ شده است در مطالب بعدي و در ادامه سرگذشت كردان شيراز در دوره زنديه در پي خواهد آمد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
"سال و فال و مال وحال و اصل و نسل و تخت و بخت باد ت اندر شهریاری برقرار و بادوام سال خرم ،فال نیکو ،مال وافر ،حال خوش اصل ثابت ، نسل باقی ، تخت عالی ،بخت رام "
آغاز سال ۱۳۸۶ خورشیدی و سال ۲۷۰۷ کــوردی و ۷۰۲۹ میترایی اریایی و ۳۷۴۵زرتشتی و ۲۵۶۶ شاهنشاهی و فرارسیدن نوروز باستانی بر کلیه هم میهنان عزیز وکلیه پارسی گویان گیتی و برپا کنندگان جشن نوروز باستانی و هم چنین کردان عزیز سرتاسر جهان "بویژه کرد زبانان دور افتاده از کردستان " تبریک و تهنیت باد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 8:46 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
"واژه كرد در عبارت رموم كردان پارس" با درود وسپاس به كليه دوستان و همه شما عزيزان در ادامه مطالب قبلي، بحث كردان پارس را با بررسي نظريه سعيد نفيسي در زمينه واژه "كرد" پي مي گيرم. سعيد نفيسي در كتاب " خاندان طاهري" واژه "كرد" را چنين تشريح مي كند : «چون مهمترين كار اين مردم بيابان گرد و چادرنشيني ،پرورش اغنام و احشام بود و بيشتر از چوپاني و شباني روزگار مي گذرانده اند ،در زبان فارسي ،كرد را معني چوپان وشبان هم آورده اند» ايشان در جايي ديگر مي فرمايد: «باز دلايل ديگر هست كه كرد اطلا در زبانهاي ايراني به معناي بيابان گرد و كاملا مترادف همان كلمه nomade فرانسه است كه از ريشه namos يوناني به معني چراننده است و شگفت تر اين كه در زبان فارسي هم كرد را به معني "گله چران" به كار برده اند و طبيعي هم است زيرا چادرنشينان هميشه گله دار بوده اند . معني كرد با گله چراني به اندازه اي ملازم يكديگر است كه در دوره ساساني و تا مدتي از دوره اسلامي طوايف مختلف كردها را "رم " مي گفتند و اين همان كلمه اي است كه در زبان امروز ما " رمه" شده است و اين كلمه به زبان عرب هم رفته است منتهي اغلب آن را" زٌم" و جمع آن را كه مي بايست" رموم"باشد" زموم " نوشته اند. در بسياري از متون فارسي هميشه كه خواسته اند طوايف چادرنشين ايران را برشمارند ، ايشان را كرد ناميده اند و در اين اواخر كرد اصطلاحي خاص شده است براي چادرنشينان ايراني نژاد كه نژاد وزبانشان ترك و تازي نباشد . به همين جهت است كه هر طايفه ايراني را كه به تركي و تازي سخن نمي راند و از نژاد ترك و عرب نبوده و چادرنشين بوده در هر جا كه بوده است كرد گفته اند چنانكه مثلا بختياريها و لرها و همه چادرنشينان فارس و كرمان و خراسان و نواحي مركزي و غربي و شمالي ايران را در هر كجا بوده از كرد دانسته اند و حتي آـنها را هم كه از نژاد ايراني اند و به زبانهاي ايراني (اقسام كردي ) سخن مي رانند ، در هر كشور ديگر باشند كرد مي دانند و اين نكته بسيار متقن و عالمانه است و دلايل بسيار با خود دارد و گمان ندارم دانشمندان هيچ دياري رنج بحث و رد آن را بر خود هموار كنند» لذا در رد اين سخنان موارد زير به آگاهي مي رساند : در بحثي از كارنامه اردشير بابكان كه متني است از دوره پيش از انوشيروان و نوشته سال 1054 يزدگردي چنين آمده است : « و ساسان شپان پاپك بود و همواره با گوسپندان بود و از تخمه داراي دارايان و اندرش – خدايي الاسكندربگريز و نهان- روشي و با كرد شپانان بسر مي برد ....» خوب اگر "كرد" را به معني شبان بپذيريم ، چرا در اين متن عبارت "كرد شپانان" را به كار برده است ؟ بنابراين منظور از اين عبارت "كردشپانان" يعني شپاناني كه از نژاد كرد بوده اند و مسلم است كه واژه "كرد" در متن هاي سده سوم هجري به بعد چيزي غير از منظور نژاد كردي نيست. دليل ديگر ايل عرب از صدر اسلام در فارس بوده اند و از سده سوم هجري قمري در لابلاي متون تاريخي و جغرافيايي ، ايلات ديگر مانند شول ها ،لرها، تركمانان و تركها را در فارس مي بينيم كه به همراه كردها آمده اند . پس چرا در اين متن ها ننوشته اند : كردان عرب ، كردان شول ،كردان لر ، كردان تركمان و كردان ترك ؟ در نتيجه مسلم است كه واژه "كرد" در عبارت "زموم الاكراد پارس" يا "رموم الاكراد پارس" غير از بحث نژاد كرد چيز ديگري نيست . منتظر نظرات ، پيشنهادات و نقد مطالب فوق بويژه از سوي دوستان كرد زبان و مورخان ارجمند مي باشم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
سپاسگزارم - ارادتمند شما - حسين |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
با عرض سلام مجدد به كليه دوستان به دليل گرفتاري هاي شغلي موفق به روز كردن تارنما در طول سه ماه گذشته نشده ام مطالب زير تقديم مي گردد : امير تيمور دو مرتبه به فارس لشكر كشي مي كند و در مرتبه دوم در سال 795 قمري به تاخت وتاز احشام كرد و لر فارس مي پردازد كه به دلايل فراوان دليل ضديت او با ايلات فارس يعني لر ، شول و كرد كه جزو سپاهيان شاه منصور از بازماندگان آخرين پادشاه آل مظفر و طرفدار وي بوده اند ، به دليل شكست امير تيمور در درگيري او با شاه منصور در روستاي گويم (20 كيلو متري شمال باختري شيرازامروز) و شكافتن قلب اطرافيان امير تيمور و ضربت شمشير خوردن ايشان از شاه منصور در اين نبرد بوده است . كردان پارس به ندرت زير سايه ايلخانان و تيموريان بوده اند و چون اساس جامعه كردان را خاك (قبيله و روستا ) و خون (خانواده) تشكيل مي داده اند همواره به مخالفت با مغولان و ايلخانان و تيموريان برخاسته اند و ميهن خود را پاس داشته اند بنابراين موارد زير در مورد سرانجام كردان پارس قابل ذكر مي باشد : 1- از سده ششم هجري قمري به بعد گروههاي بيشماري از تركان و مغولان و تيموريان به فارس سرازير مي شوند و به نحوي كه سيل تركان در فارس به گونه اي است كه در شيراز كودتا مي كنند و تمامي پادشاهان محلي سلسله سلغريان در فارس از اين تركان تازه وارد و كودتا چيان هستند 2- سيل خروشان تركان به فارس و كرمان در اين دوره ها ادامه داشته است به گونه اي كه در سال 907 قمري با روي كار آمدن شاه اسماعيل صفوي 75 هزار ترك از ايل ذوالقدر ، 100 هزار ترك از ايل افشار به فارس كوچانده مي شود و 50 هزار ترك از ايل افشار به يزد و 50 هزار از همين ايل به كرمان مي روند و از سال 907 تا 1004 قمري وا ليگري تمامي شهرهاي فارس در دست ايل ذوالقدر بوده است . تاريخ نشانگر اين است كه كردان همواره با ترگها مخالف و دشمن بوده اند و با هم نژادان خود يعني آريايي ها روابط خوب داشته و فرمانبردار بزرگان خود بوده اند .( همانگونه كه امروز نيز شاهد اين دشمني ها و نسل كشي هاي كردان در كردستان تركيه مي باشيم ) بنابراين تضاد دولت به ويژه مغولان با كردان فارس زياد است و سركوبي و كوچاندن اجباري شروع مي شود . نكته اي كه مشخص است اين است كه سركوب با شمشيرهاي تيز مغول انجام شده و تيموريان جاپاي مغولان نهاده اند و صفويان با حكومت تركي خود و شيعه گري افراطي خود دست به نابودي كردان پارس كه احتمالا اهل تسنن بوده اند زده اند و فشار خود را بر كردان پارس تنگ كرده اند . 3- بعيد به نظر مي رسد كه 500 هزار نفر از كردان پارس ناگهان درسده نهم هجري از بين رفته باشند . گاي لسترنج بر اين باور است كه تمام كردان پارس به كهگيلويه رفته اند كه به دلايل فراوان اين نظريه رد مي شود اما احتمالا تنها رم جيلويه به منطقه كهگيلويه وبوير احمد رفته باشد . 4- احتمال زيادي مي رود كه كردان پارس در قبايل لر فارس ( كه مشخص نيست از چه زماني در غرب فارس سكني گزيده اند ) يعني شولان و بعد ممسني و سپس لرهاي كهگيلويه و بوير احمدي تحليل رفته باشند . نمونه اين تحليل رفتن ها ، قوم لر شول در منطقه شولستان فارس ( شهرستان ممسني كنوني ) است كه نمي دانيم سرانجام آنها چه شده است . 5- آن لمبتون (Ann k.s. Lambton) در كتاب ايلا ت ايران مي نويسد : احتمال دارد رم هاي پيشين ( كردان پارس ) در ايل شبانكاره حل شده باشند كه با توجه به سركوبي ايل شبانكاره در سده هشتم اين نظريه هم رد مي شود . 6- قحطي و خشكسالي هاي پياپي هم مي تواند دليل كوچ كردان پارس شده باشد كه اين احتمال خيلي ضعيف مي باشد ولي وجود طايفه اي در عراق به نام مازنجان كه با رم بازنجان تطبيق دارد شايد اين دليل ضعيف را تقويت كند . 7- ايل كرد كلهر كه جنوب باختري استان كرمانشاهان و در محلي به نام گيلان در جنوب قصر شيرين مستقر هستند ، پيدايش و خاستگاه خود را شيراز ذكر مي كنند و "آنان پارسياني از استانهاي جنوبي اند " . لذا احتمال دارد ايل كلهر از بازماندگان كردان پارس باشند. 8- در حال حاضر باصري ها ، با 1603 خانوار و حدود 10000 نفرجمعيت در ميان عشاير كوچرو فارس به زبان فارسي سخن مي گويند (اينان غير از ايل ممسني ( با 2309 خانوار و 13918 نفر جمعيت ) مي باشند . باصري ها را عموما مردم فارس به عنوان ترك مي شناسند و گروهي انها را عرب پنداشته اند كه آن هم به سبب همجواري سه ايل ترك زبان و يك ايل عرب زبان كه با ايل فارسي زبان باصري در حدود سال 1275 قمري كنفدراسيون ايل خمسه را تشكيل داده اند مي باشد ، اما به احتمال فراوان اينان از بازماندگان رموم كردان پارس هستند . 9- طايفه فارسي زبان كرد شولي ايل مستقلي است كه در سرشماري عشاير در سال 1377 خورشيدي جمعيت آنان 700 خانوار (1899 نفر ) با 6 تيره ( ارباب دار ، باباملكي،خلجي، گوش پا، لري و مرادشفيع) و 15 بنكو مي باشد كه اين ايل نيز يكي از بازماندگان كردان پارس باشد و نامش دليل بر اين مدعا . منطقه ييلاقي طايفه كردشولي در سرحد چهاردانگه در محدوده درياچه كافتر و روستاي خنگشت از شهرستان اقليد فارس و منطقه قشلاقي آنان حوالي مبارك آباد در جنوب جهرم مي باشد . مذهب آنان شيعه دوازده امامي و زبان آنها فارسي مانند ساير روستاييان فارس مي باشد . ما مي توانيم بپذيريم كه كردشولي ها يكي از بازماندگان و قسمت كوچكي از كردان پارس و باقيمانده آنان هستند . اما هيچگونه مدركي براي اثبات ان وجود ندارد . 10- دو طايفه عشيره اي ديگر در فارس وجود دارد كه يكي چهارراهي ها كه جزء كردان لك بوده اند و ديگري لشني ها كه همينك در شهر كره اي (Korey) مركز بخش سرچهان از شهرستان بوانات در شمال فارس وهم چنين در بخش آباده طشك از شهرستان ني ريز در شرق فارس اسكان يافته اند و كوچروي نمي كنند . وليكن آماري از آنان در دست نيست . اينان هم به زبان فارسي سخن مي گويند و احتمال دارد لشني ها هم از بازماندگان كردان پارس بوده باشند . 11- ممكن است از سده هاي پيش يعني از سده نهم تا شروع خاندان زنديه ، ايلات فارس زبان ديگري نيز وجود داشته اند كه به آنه پيوسته اند. در پايان اين بخش از تاريخ كردان فارس و شيراز به دليل داشتن آمار و اطلاعات دقيق تر مطالب با جزئيات بيشتري آورده شده است كه اميدوارم از طولاني شدن مطلب خسته نشده باشيد و جبران تاخير سه ماهه شده باشد . منتظر نظرات ، پيشنهادات و نقد مطالب فوق بويژه از دوستان كرد زبان ايل كلهر و ايلات و عشاير فارس كه در اين جا نامي از آنها به ميان آمده مي باشم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
كردان فارس برخلاف حضوري چند صد ساله در ديار فارس و اميزش با فارسي زبانان و ترك تباران ايل قشقايي ضمن حفظ ايين ها و اداب و رسوم خود توانسته اند هويت خود را حفظ نموده و همچنان به زبان كردي سخن بگويند . اين ايل و تبار كرد زبان كه هم اينك در شيراز و حومه شيراز و كازرون و بيضاء درحال گذران زندگي هستند با هجمه هاي فراواني رودرو مي باشند و در بين بسياري از انان گويش زبان كردي و مادري در حال به فراموشي سپرده شدن است به نظر شما برای حفظ ان چه کار می توان انجام داد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 7:45 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
بعضی از واژه های زبان و گویش کردان شیراز (چهل چشمه کرونی )
واژه کردی = معادل فارسی آگٍر = آتش بو وا = پدر دالک = مادر ننه = مادر دی یت = دختر کر = پسر ژن = زن شی = شوهر خوویشک = خواهر کاکا = برادر زک = شکم کٍلٍک = انگشت چو = چشم اٌلٍس = بلند شو |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
كردان پارس در دوره هخامنشيان: ما اطلاعات دقيقي از كردان پارس در دوره هخامنشي در دست نداريم . سعيد نفيسي مي فرمايد : " از زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين فارس ما به نام كرد برخورد مي كنيم "در اين كه كردها از نژاد اريايي هستند ، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد .كردها به همراه ساير اريايي ها يك مرتبه در چهارهزار سال پيش و مرتبه ديگر در 3400 تا 3700 سال پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پرابي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر استخر و غيره از اريايي ها در همين دشتها ساخته مي شود. احسان نوري در كتاب تاريخ ريشه نژادهاي كرد مي گويد :" گروهي براين باورند كه مادها نياكان كردان امروزي مي باشند " و اين نظريه كاملا توسط تمام كردشناسان پذيرفته شده است و افزوده اند كه پارسيان و مادها در هزاره اول پيش از ميلاد در فلات ايران ساكن شده اند . نكته ديگري كه نظريه پردازان ( به نقل از احمد شريفي در مجله فارس شناخت در مقاله " عشاير كرد فارس" ) مطرح كرده اند ازدواج ماندانا دختر استياك پادشاه مادها با كمبوجيه شاهزاده پارسي در حدود سال 584 پيش از ميلاد سبب مي شود كه بر اساس سنت كردان گروهي از خدمه و همراهان به همراهي اين شاهدخت مادي امده باشند و كردان پارس از اينان بوجود امده باشند . اين تئوري با توجه به جمعيت 500000( پانصد هزار نفري ) كردان پارس بسيار ضعيف است . اينان مي افزايند كه كورش در نزد مادها يعني كردان تربيت شده و در نقشهاي تخت جمشيد از دوران داريوش از سران مادي زياد مي بينيم و بر اين اساس ، امدن كردان را به فارس ،پس از واقعه گئوماتا در سال 522 پ.م دانسته اند . از سوي ديگر مي دانيم كه كورش ، استياگس ( آستياك= آستياژ) را شكست مي دهد و امپرالتوري ماد را در سال 550 پ.م سرنگون مي كند .به همين دليل كوروش براي خود و پايتخت خويش ، محلي را برمي گزيند كه در ان جا بر مادها پيروز شده است كه همين دشت مرغاب مي باشد . نكته ديگر انكه رود پلوار امروزي كه از دشت مرغاب مي گذرد ، در ايران باستان مدويس (medus) ناميده مي شد كه از واژه "ماد" گرفته شده است. كردها در دوره ساسانيان: اخرين حكمران فارس در دوره اشكانيان گوزهر از طايف بازرنگي در فارس بوده كه يك طايفه كرد است و عشاير بازرنجي كرد فعلي كه در خارج از فارس زندگي مي كنند بازماندگان انان مي باشند. محل استقرار طايفه بازرنگي در برخي منابع قلعه سفيد بوده كه به عقيده شادروان رشيد ياسمي در بيضاي فارس قرار داشته ولي همينك در نزديكي نوراباد ممسني به همين نام قرار دارد . وصلت ساسان با بازرنگي ها : ساسان يكي از نجبا و موبد معبد اناهيتا در شهر استخر همسري از خاندان بازرنگي به نام رام بهشت مي گيرد كه نوشته اند ني ريزي بوده است . كه پاپك فرزند ساسان و رام بهشت مي باشد ،كه بعدها ازثمره او اردشير پاپكان يا بابكان بوجود مي ايد . اردشير را براي تربيت تحت نظر ارگبد دارابگرد قرار مي دهند و پس از چند سالي خود ارگبد دارابگرد مي شود و پس از ان حاكم شهر خير (كه امروزه بخشي از شهرستان استهبان است )مي شود و از انجا پرچم استقلال خواهي را عليه گوزهر ، والي فارس ، و اردوان پنجم پادشاه اشكاني به اهتزاز در مي اورد و با پشتوانه اي كه از مردم خير برخوردار بوده و مادرش ني ريزي بوده شهر گوپانان در شمال ني ريز را تسخير مي كند و گوزهر را مي كد و حركت خودر ار بر ضد اردوان پنجم اغاز مي كند . اردوان پنجم از حركت اردشير بابكان خشمگين مي شود و در نامه اي كه به او مي نويسد خون كردي داشتن و كرد بودن اردشير بابكان و پرورش كردي وي را به رخش مي كشد اين چنين : « اي كرد تربيت شده در خيمه كردان ، از حد خود برون رفته اي و مرگ خويش را خوانده اي . كي به تو اجازه داد كه تاج بر سر نهي و ولايت بگيري و پادشاهان و كسان به اطاعت خود در اوري و ....»0اردشير بابكان سپس با كردان دو جنگ مي كند كه در جنگ اول شكست مي خورد ولي در جنگ دوم همانگونه كه در شاهنامه فردوسي هم امده است پيروز مي شود .« اردشير چهارهزارمرد اراسته ، برايشان تازش و شبيخون كرد و از كردان هزاران مرد بكشت ، ديگران را خسته دستگير كرد و از كردانشاه با پسران و برادران و فرزندان ، بس هيرو خواسته به پارس گسيل داشت »فردوسي( كه خدايش بيامرزاد)همين مطلب را چنين مي سرايد : سپاهـي ز استــــخر بي مَر ببرد بشد ساخته تـا كند جنـگ كُرد چون شاه اردشير اندر امد به تنگ پذيره شدش كُرد بي مر بجنگ يكي كـار بد خوار و دشوار گشـت ابـا كُـرد كشور همه يار گشـت ........... اردشير به كردان شبيخون مي زند : چون شب نيم بگذشت و تاريك شد جهـانـدار بـا كُرد نزديـك شـد همه دشت از ايشان پر از خفته ديد يكـايـك دل لشكر آشفتـه ديـد چو آمـد سپـهبـد بــه باليـن كُـرد عنـان بــازه تيز تـك را سپــرد و.......... سيد محمد باقر نجفي در سخنراني خود در انستيتوي ايران و عرب در لندن در روز 20 سپتامبر 1993 .م ( 29 شهريور 1372 خورشيدي ) ميگويد : «نبرد بابك و اردشير با كردان پارس ، جزيي از نبردهايي است كه وي با اميران محلي پارس ، اسپهان ،خوزستان ، كرمان و سيستان داشته و اين امر نشان دهنده ان است كه كردان در مركز پارس تحت نفوذ شاهان محلي پارس ، خود را مقام جانشينان هخامنشي بزرگ حافظ سنتهاي پارسي و جزيي از ساختار قومي سرزمين پارس مي دانستند » مورد بعدي در مورد وضعيت كردان فارس در دوره ساسانيان بهرام چوبين است كه يكي از اهالي شهر خفر جهرم و از كردان بوده است و خواهر بهرام به نام " كرديه" همسر اردشير بابكان بوده است و برادري داشته به نام كردي ، بنابراين يكي ديگر از مناطق كردان بايستي دره سرسبز و باصفاي خفر جهرم بوده است . براي كردبودن اردشير بابكان مطلب زير زا رشيد ياسمي اورده و فاروقي ان را اقتباس كرده است : «سلاطين اين سلسله به يادگار طايفه خود يك از شهرهاي مدائن را كرد اباد نام نهادند ياقوت به نقل از حمزه مي نويسد كه در سير الفرس آمده است كه اردشير چون به مكان مداين رسيد ، انجا را پسنديد و در انجا اباداني انجا كوشيد و بعد از نامگذاري يكي از محلات هفت گانه مداين به نام كرد اباد نام برده است » خلاصه اينكه از انچه در مطلب ساسانيان ذكر شد نتيجه گيري ميشود كه : 1- با دلايل زياد محرز است كه ساسانيان كرد بوده اند 2- كردان پارس در مناطق زير مي زيسته اند : الف - در منطقه بين آباده و اصفهان ب - اطراف درياچه ني ريز تا اواسط استان كرمان پ - تا اطراف بوشهر 3- ايلهاي ممسني ، كهكيلويه و بوير احمد و شبانكاره ها از بازماندگان آنان بوده اند شبانكاره ها در دوران حكومت خود افتخار مي كردند كه از بازماندگان ساسانيان بوده اند. شبانكارگان كرد پس از سقوط يزدگرد اخرين پادشاه ساساني به حمايت از او نيز خيزش نموده اند. كردان پارس پس از اشغال ايران توسط اعراب جاهليت : در سالهاي 18 و 23 هجري قمري كردان پارس در دفاع از شهرهاي اهواز و فسا و دارابگرد به كمك ساير هم نژادان خود سخت كوشيده اند و حتي خسارات زيادي به اعراب وحشي و غارتگر وارد كرده اند طبري در اين مورد در فتح شهرهاي فسا و دارابگرد مي نويسد : «ساريه بن زنيم ( فرمانده اعراب مهاجم ) آهنگ فسا و دارابگرد كرد و چون به اردوگاه دشمن رسيد ، انجا فرود آمد و چندان كه خدا خواست انها را آنها را محاصره كرد و آنگاه دشمنان فراهم آمدند و كردان پارس با انها فراهم شدند و كار اعراب چنان سخت شد كه گروهي بزرگ بر ضد انان فراهم امده بود» گرچه در اين جنگ ايرانيان در اغاز پيروز شدند ولي با امدن نيروهاي كمكي ايرانيها از اعراب شكست خوردند و ايران اباد و سرافراز توسط اعراب باديه نشين اشغال گرديد كه هنوز هم اين اشغال به عناوين ديگري ادامه دارد . شادروان ياسمي در كتاب "كرد و پيوستگي نژادي و تاريخي " مي نويسد : «چون اعراب وارد فارس شد كه از مراكز عمده كُرد بلكه مهد تمدن ان طايفه بوده است ، قبايل كرد اين ايالت با ساير برادران ايراني خود كوششهاي سخت و فراوان نمودند و براي حفظ فسا و دارابگرد و ساير نقاط فارس قرباني ها دادند . سپاه عرب بعد از كاميابي بر جان و مال اكراد ابقا نكرد و افراد اين طوايف را به مجازاتهاي سخت رسانيد »طبري در جايي ديگر در فتح اهواز مي نويسد : «گويد : وقتي سپاهها سوي ولايات روان شد ،گروهي بسيار از كردان و ديگران در بيروذ( اهواز) فراهم امدند .....[ابوموسي فرمانده سپاه اعراب ] در ماه رمضان حركت كرد تا با جمعي كه انجا فراهم امده بودندذ كه با مسلمانان كيدي كنند ، يا فرصتي بجويند و ترديد نداشتند كه كار خواهند ساخت » در ده 1930 ميلادي قطعه پوستي در سليمانيه كوردستان پيدا شده است كه بر ان ابياتي به خط پهلوي كه احتمالا مربوط به سالهاي نخست اعراب به ايران است باشد : هــورمزگان رمان ، انزان كژان ويشان شارده وه گوره ي گــوره كان زور ارب كـــردنـــه خابـــور گنـــاي پالـــه ي حتــا شــاره زور شنــو و كنيكـــان ديل بشينـا ميــــــرد آزا ملـــــي و روي هوينا رُوِشـــت ستره مانـه وربيكس بزيــــــكا نيكا هورمــز و هيوچكس ترجمه : |